X
تبلیغات
وبلاگ طرفداران سید علی ضیا
...یک بار دیگر"عشـــــــــــــــق" را باخـــون نوشتند...


 
"حــــمایــت"

شماره های روابط عومی شبکه سه و سازمان :

تهران :  162      شهرستانها : 22168395
10912022 - 55912022

پیامک :300003 - 30000162
و
22055717 - 22055025
22021901 - 22021955

خوشاشیراز: 30007112

نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391 ساعت 15:50 توسط ساغر |

10:10

بد جوری عادت کردم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ساعت 22:11 توسط ساغر |

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392 ساعت 3:59 توسط ساغر

ویتامین3- چهاردهم دی  

سلام بچه ها.خوبید؟.آهنگ" گزینه های روی میز" حامد زمانی

رو حتما گوش کنید.. به نظرم عالیه

اینم لینکش

برام دعا کنید..فقط یه امتحان دیگه مونده :)
عکسهای برنامه 15 و 16 د
ی رو تو فیس بوک گذاشتم
وقت نشد اپلود کنم براتون شرمنده..سر فرصت میزارم حتما....



photo:sara moeini

برچسب‌ها: ویتامین 3, 14 دی ماه
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1392 ساعت 16:26 توسط ساغر |

سلام به همه

چند روزیه که یه سری ..کامنت..  میرسه  به وبلاگ بابت اینکه

من تو صفحه  شما پیام گذاشتم به این صورت که عکس اقای ضیا رو با دختری

  با فلان پوشش تو اینترنت پیدا کردم و از شما خواستمبه لینک مورد نظر برید و ببینید.

.من همین جا تو این پست این خبر و تکذیب میکنم...

من هیچ وقت،تو هیچ وبی همچین پیامی نزاشتم و نخواهم گذاشت..

امیدوارم دیگه از اینجور کامنتها به دستم نرسه!

نمیدونم انگیزه و هدف اون فرد از اینکه به اسم من و وبلاگم همچین کامنتی بزاره چی بوده

ولی بدونین که اشتباهه و 
هیچ عکسی به این شکل از آقای ضیاء هیچ جا نیست...


اینم عکس جدید  اقای ضیا که "حدود 44 دقیقه پیش نگاره نمایه و سربرگ خودشون رو عوض کردن"

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392 ساعت 13:1 توسط ساغر |

وقتی که دستتو میزاری تو دستاشو تموم غم ها واضطراب هااز یادت میـــره ...
***
مطمئن میشی از اینکه اون دیگه تنهات نمیزارهه..
هیچوقت..و پای همه چیزت میمونـــه،تا آخـــــر
آخـــــــــرش...

***
این یعنی خود زندگی

خود عشـــــــق...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ساعت 17:5 توسط ساغر |
ویتامین 3 پنجم دی



نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392 ساعت 15:17 توسط ساغر |

ویتامین 3 چهارم دی




عکس:سارا معینی
بقیه عکسها در ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392 ساعت 14:54 توسط ساغر |
ویتامین 3 سوم دی




عکس:سارا معینی
بقیه عکسها در ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392 ساعت 14:45 توسط ساغر |
تسلیت برای در گذشت "نسیم حشمتی"همسر بنیامین بهادری عزیز

چقدر زود دیر میشود! :(خدا صبربده بهشون....






نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392 ساعت 22:16 توسط ساغر |
تا نفسی هست بگو
هرچی دلت خواست بگو


"یعنی پاییز امشب بارشو جمع
میکنه و

میشه با عشق سر کرد این زمستون سردو
یعنی آغوش سردم پر شه از عطر موهاشیعنی یلدای امسال با منه آرزوهاش
آرزوهای قشنگت مبارک

"شب یلدات مبــــارک"

"شب یلداتون مبارک دوستان همیشه همراه"

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392 ساعت 21:1 توسط ساغر |
ویتامین 3 بیست و سوم  آذر







photo by:sara moeini

برچسب‌ها: vitamin 3, 23 azar
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392 ساعت 18:16 توسط ساغر |
خوشا شیراز 22 آذر

زحمت عکسها رو سارا معینی عزیز کشیده







نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392 ساعت 0:11 توسط ساغر

با حضور هنرمندان و ورزشکاران خیر



دوستای گلـــــــــــــــ فردا برنامه خوشا شیراز با حضور
سید  علی ضیا
ء و کامران تفتی
پخش میشه
از دست ندیـــــــــــد
.سعی میکنم عکسشو بزارم براتون...

 
 


   
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ساعت 22:30 توسط ساغر
دوشنبه, 18 آذر 1392 ساعت 13:54

در ساعت 20 در تاریخ 92/09/17 در خانه والیبال یکی دیگر از تمرینات تیم والیبال هنرمندان انجام شد که در دقایق ابتدایی تمرین شهرام نیک یار از ناحیه آشیل  پا دچار مصدومیت شد و توسط یکی از مجریان صاحب سبک تلویزیون ,مسعود روشن پژوه که با هم برنامه هایی را اجرا کرده اند به بیمارستان انتقال داده شد و این تمرین یکی از تمرینات پر شور هنرمندان بود....

علاقمندان برای دیدن تمرینات هنرمندان می توانند به سالن خانه والیبال در خیابان حجاب  در ساعت 20 روز های یکشنبه هر هفته مراجعه نمایند و تا ساعت 22 این تمرین ادامه دارد....

 



                     



 

 

http://aksma.ir منبع:امید نیک پور

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ساعت 20:24 توسط ساغر |
دوست داشتن بدون عمل!!!


بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست.گفتم: امروز می خرم. وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم. بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟ گفتم: یادم رفت!!! بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده. بچه را بغل کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم. گفت: بیسکویت کو؟ دانستم که دوستی بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد. چگونه ما میگوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟!!


"حاج آقا قرائتی"

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392 ساعت 0:59 توسط ساغر |

سالگرد تاسیس شبکه 3

منبع:فیس بوک اقای ضیا  "10 دقیقه پیش"


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 ساعت 23:29 توسط ساغر
ای صاحب فال

چقدر لذت بخشه که تو این ساعات،

ساعاتی از شب که فقط خودتی و خودش...

یه چای داغ بریزی و

بشینی دیوان حافظ.مثنوی مولانا بخونی

پر از عشق و عرفان

خالی میشی از همه چیز...

بعضی اوقات واقعا جواب میده..


                "حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

                              کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد"

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ساعت 1:10 توسط ساغر |

بی وفا بارون... بیوفا بارون...

جات خالی بود تو کربلا باروون...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ساعت 12:44 توسط ساغر |
عکسهای جدید صفحه جناب ضیا:


بقیه عکسها در  ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ساعت 0:3 توسط ساغر |

دل از من نکن،پاشو امیر لشکر من..

...علقمه پر شده از  شیون یک بانویی...

..کیست او ذکر لبش " وا پسرم " می آید ؟

..سخت باشد بدهم صورت او را تشخیص..

..چون  کبودی رخش در نظرم می آید..

..فاطمه آمد و دستی که  ندارم خیزم..

..اشک خجلت فقط از چشم ترم می آید..

..هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید...

..ناله ی  العطش  اهل  حرم می آید ..!!

دانلود مداحی و نوحه حضرت ابوالفضل العباس (ع)در شب تاسوعا

..امشب یه شب خاصه بچه ها

..شب ادبه

..شب عشقـــه

..شب آقا ابـوالفضل


..التماس دعا دارم از همتون
..
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ساعت 18:54 توسط ساغر |
"حالا روزا همشون
سه شنبه ان"

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ساعت 15:4 توسط ساغر |

به هرکی غیرتــو ،اگه کهسر کردم

آخرش  ضــرر کردم

وقتــــی باشی  حروم ناامیدی

"یا حسین"

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392 ساعت 16:4 توسط ساغر |
مولای آب و آتش

عشقت را با هیچ چیز عوض نمیکنم
بگذار تو را اشتباه بگیرند حضرت ارباب
بگذار پشت سرم  حرف بزنند
من که برای تو مینویسم
برای تو هستم
و جز خدا و تو چیزی ندارم برای بالیدن
مولای اب و آتش
هر روز روز شماست
و
هر لحظه ل
شگری از دشمنان بر ما میتازند
انگ میزنند
دروغ میبافند
و من
صبورم
که عشق تو به من صبر آموخته
یک عمر با حسین
یک عمر
یا حسین

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ساعت 2:7 توسط ساغر |
صورتکهای دروغیـــــــــــــــن

غروب جمعه هست و دلم  عجیب گرفته 
دل‌گیرم از آدمک‌هایی 
که تنها سایه‌ای هستند 
از تمام آنی که می‌نمایند 
دلـــــــــــــ گیرم از نقاب‌هایی که بر چهره می‌کشند 
دل‌گیر از صورتک‌هاتصویرهای دروغ

من نمی‌فهمم...

به خدا که من نمی‌فهمم 
نمی‌دانم چرا آدم‌ها تنها برایِ یک تجربه، 
یک تصور، یک خیال، 
یک عطش برای سر دادنِ ترانه‌ی تشنگی، 
وخیالِ خامِ آنچه هیچ‌گاه نیستند، 
زندگی آدم دیگری را به بازی می‌گیرند؟! 
به خدا من نمی‌فهمـــــــــــــــــم 
نمی‌فهمم چگونه شد که در این عصر آهن و اصطحکاک 
این‌چنین تصوارت آهنین قلب‌های سخت و ذهن‌های جامدی شکل گرفت...
این همه آهن، این همه سختی، این همه جهل، 
این همه صورتکها...
و این همه من، تنها، خسته، رویارو 

آی آدم‌ها! آدم‌ها، آدم‌ها، آدمک‌ها...
آی آدم‌هایی که بی‌چراغ دوست می‌دارید 
آدم‌هایی که به هوسِ سرک کشیدن به یک دیوارِ کوتاه 
بی‌نیاز از چهارپایه و نردبان 
سر خم می‌کنید و 
آرامشِ آن‌سویِ دیوار را می‌ستانید :
به خدا 
آن آدمِ ساده که دیوارِ دلش کوتاه است، 
وسیله‌ی برای ابراز و ارضای عقده‌ها و آرزوهایِ تو نیست!!!
تو را به خدا، اینقدر سرک نکشید 
در این عصرِ صورتک‌های دروغین 
دنیا بیش از همیشه به سادگیِ ساده‌ها محتاج است 
تو را به خدا اینقدر آزارشان ندهید 
بگذارید سادگیِ دوست‌داشتن‌های بی دلیل 
افسانه‌ای در قصه‌های کودکی‌مان نباشد 
بگذارید که سال‌ها بعد 
سادگانِ دل‌داده 
پاکیِ دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل 
و عشق‌های جاودانه را 
تنها در انیمیشنِ سیندرلا جستجو نکنند!!!
***

من هنوز، اینجا برای تو 
از پشت این دیوار سخن می‌گویم 
از پشتِ دیوارِ خودخواهی و جهل 
از این ورِ پرچینِ کوتاهِ دلم 
از سرزمینِ دوست داشتن‌های بی دلیل 
و از قلب همان مهدی 
که هنوز چشم‌هایش خیس می‌شود 
در سوگِ زخم روییده بر آرنجِ یک کودک، بر بالِ کبوتر 
پسری که هنوز یادش هست 
شوقِ آن دو چشمِ خیس که با آن می‌نگریست 
دخترک مهدکودک را 
پسری، که رازِ بی چتر در باران راه رفتن می‌داند 
و بویِ نیلوفر را از هفت فرسخی، در دلِ مرداب باز می‌شناسد 
من هنوز از پشت دیوار آدمک‌ها سخن می‌گویم 
از سایه روشن خاطراتِ شیرینِ کودکی‌هایمان 

***

خدای عاشقانِ خسته، دل شکسته!!!

تو می‌دانی 
چقدر سخت است ساده بودن 
و ساده ماندن 
در دنیای آدمک‌ها، نقش‌ها، نقاب‌ها، ادعاها 
و چه جرم بزرگیست سادگی‌!!!
که اینگونه تنِ نحیفِ عشق به درد می‌آید...
تو را قسم به اشک‌های لرزانِ آن دلِ ساده 
که ساده شکست 
تو را قسم به نگاهِ نگرانِ چشم‌های منتظر به راه 
تو را قسم به سادگیِ آن اسمِ سه حرفی 
تو را به عشق، به اشک، تو را به “خدا قسم 
هوایِ سادگانِ عاشق‌ات را داشته باش…

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392 ساعت 16:59 توسط ساغر |

بد دردیست که گرفتارم کرده

و دچار یعنی....

این روزها هم پشت سر من حرف میزنند اما من دلخوشم به خدایی که

همیشه هست....

و

تو که اینها را تحمل میکنی

دلخوشم به دارایی قلبم

همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان عشق

که کسی جز تو نمیفهمدش

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 ساعت 23:55 توسط ساغر |
باران می گرفته...

باران می گرفته به ساغر چه حاجت است!؟

دیگر به آب زمزم و کوثــــــر چه حاجت است

آوازه ی شفاعت ما رست خیز شد

در ما قیامتی است به محشـــــــــر چه حاجت است

من لشکرم خداست به لشکر چه حاجت است

تا ما بر آآآن سریم، به این سر!! چه حاجت است

دانلود فایل

.."نامت را همه هر روز ساه میگویند موقع سلام موقع خداحافظی

اما نام تو را بردن نزدیکی میخواهد"..

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ساعت 23:18 توسط ساغر |
سلام اقا، سلام خدای احساســــــــــ
اقای من اقای خووب دنیـــــــــــــا

اجازه دادی به تــــو دل ببندمــــــــــ --
تو فهمیدی به تو علاقه منــــــــــدمــــــــ --
خودت دلیل این علاقـــــــه بودی
چه بد بودم روزایی که نبودیـــــــــــ --
نه آبرو داشتم نه عشق و میلی
تو خیلی با محبتی تو خیلیـــــــــــ --باز اومدم آبرو داری کنی
برای دردم تو یه کاری کنیــــــــــــ --
بهت بگم از همه دل بریدمو
تموم مردونگی و بدیدموو
باز اومدم تا که بگمـــــــــــ --
دارو ندااررمـــــــــــــ --
صبر و قرااررمــــــــــــــــــــــ --
گره افتاده بکارم
سلام آقـــــــــــــــــا
سلام خدای احساااااســـــــــــــــــــ --

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ساعت 20:44 توسط ساغر |

زمانی که دنبال بهونه میگرده!!تا...

دل شکسته قیمتی ترهـــــ ،آآآرهــــــــ
صدای بهتری دارهــــــــــ
خدا منو ببین چقد دلم شکستهــــــــ
بیا و لحظه هامو آسمونی کنـــــــــــ
بیا و مهربونی کنـــــــــــ
بیا ببین چه بد دلم شکستهـــــــــــــــ
حامد زمانی:شهر باران

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 ساعت 22:36 توسط ساغر |

کاش عشق را زبان سخن بود

کااااااش

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392 ساعت 21:57 توسط ساغر |